گاهی وقت ها همه چی آرومه...
همه چی خوبه و تو خوشحالی... رو ابرا راه میری... با خودت خوشحالی... همه چی به سمت بهتر شدن میره...
گاهی وقتها هیچ چیز خوب نیست...
همه چی سخت پیش میره... از خودت خوشت نمیاد... حال هیچ چیز رو نداری..
بعضی وقتها..
بهش میگن حال گیری.
الزاما حالت بین این دو نیست! اما وقتی که همه چی خوبه، زندگی گوشت رو میگیره. انگار که درست که گهی پشت به زین و گهی زین به پشت...
اما به قول بهناز، نباید منتظر این لحظه های گند باشیم. هر چند ناگزیر هستند و بی گریز...اما نباید نباید نباید توی نا خود آگاهم فرو بره که گهی پشت به زینی هم هست. نباید با یاد این موضوع، همیشه زندگی کرد. چون " به دنبال خوشحالی باش، که غمها خودشان ما را پیدا می کنند"... نباید برای مشکلات، از راه ناخود اگاهم دعوتنامه بفرستم...
و فکر میکنم ما گاها این کار رو میکنیم! هر چند احتمالا قانون همینه:
گل و خار و، گنج و مار و ، غم و شادی ، به همند!
***
امروز از اون روزها بود که توی تاتی تای کردن های زندگی اتفاق می افتاده! افتادن... اتفاقی که باید باید باید بیفته! و وقتی تو از خودت بیشتر توقع داشته باشی.. وقتی شاید واقع بین نباشی نسبت به خودت، وقتی شاید پرفکشنیست باشی، وقتی، وقتی، وقتی... دردش بیشتره
اما...
در تمام امروز، با وجود اعصاب خوردی ای که داشتم، دائم به ذهنم دوران مدرسه می افتد! نمره های بد. گاف ها. تهدید ها به کم شدن نمره انضباط و تمام غصه خوردن های شب امتحان.
و اینکه الان چه قدر به اونها می خندم. از اینکه اونها باید می بودند. و من چه ظلمی کردم به خودم که خیلی اوقات اونها رو بزرگترشون کردم. بهشون وسعتی دادم که روزها و مدتها اجازه پیدا کردند که عین خوره وجود من رو بخورن.
و حالا، دیگه نمیخوام اون طور باشم. اومدم برای اشتباه کردن. برای تجربه کردن و برای بزرگ شدن.
امروز به خودم با همه گافها نمره خوبی هم میدم. که من تلاشم رو کردم. و دیدم که همه اشتباه میکنم. و حتی مجبورشون کردم که به اشتباهشون اعتراف کنند. فقط الان که بیشتر فکر میکنم، میبینم حرصم بیشتر ازینه که توی این سیستم، چرا هزینه من باید بیشتر باشه برای اشتباهاتم...
و فکر میکنم که چه ربطی به سیستم داره! همیشه همینه، بعضی وقتها، بعضی ها هزینه بیشتری میدهند. حالا یا اشتباه بزرگتره ،یا توی اون دوی امدادی عقب ترند.
بگذریم... من امروز توی این جریان ، خودم بودم! این خوبه! خیلی خوبه وقتی از این زاویه نگاه میکنم. من همه چیز رو دیدم. اشتباهات خودم و دیگران رو. و در حد توانم هم کاری که میشد رو انجام دادم.
داستان اما به عقب تر بر میگرده... به بی تجربگی، بی دقتی.. عجله... و در تمام اینها این منم!و باید این رو خوووووب ببینم! خووب خووب خوووب! و یادم بمونه که باید چی ها از خودم بخوام.
و نا امیدی و فرار نداریم... این دفعه این یکی از اون چیز هاست که بخوام نخوام، باید تو سرم فروش کنم!فرووو کردنی!
***
امروز روز خوبی بود... علی رغم بدی هاش... دوستان، پیشو، بارون آخر شب... سلامتی...مامان بابا
و امروز دلم سه تا چیز رو خیلی خواست
عشق، بغل، و سارا
سارایی که بیام خونه و بهش بگم ، خواهری بریم بام؟ و مامان اینا غر بزنن که دیره، چه معنی داره، و ما بگیم، ما میخوایم بریم بیرون و بالاخره بزنیم به پیاده روی و ماشین سواری و آهنگ گوش دادن تو ماشین.
راستی.. همه چی آرومه :)
پی نبشته : همه چی ارومه اسم اهنگیه که من چند روزیه گوش میدادم و امروز توی اتفاقات هی یادم می افتاد و پوزخند میزدم به خودم.. از خودم انتظار نداشتم که امشب بتونم این اهنگ رو بگذارم.. اما گذاشتم و .. به خودم می بالم... من چه قدر ....
| [+/-] |
همه چی آرومه؟؟ |
| [+/-] |
تیتر واره! |
گشت نسبت رو توی خبرها خوندم.. امروز شنیدم که عملا هم پیه اش به تن ملت خورده و واقعیت داره! خاک بر سر ها راه می افتند تو خیاببون و میپرسن شما ها چه نسبتی با هم دارید!
***
ریختن توی یه کافی شاپ و چند تا از بچه های فعال و خوشفکر دانشگاه علامه رو گرفتن! شنیدن اسم دوستان در بین اونها حال گیری بدی بود!
***
16 آذز نزدیکه و گویا دارن با این کاراشون، قدرت نمایی میکنن و زهر چشم میگیرن! امیدوارم 16 آذر خونینی در انتظارمون نباشه!
***
خوشم میاد که موسوی دومین مصاحبه اینترنتی خودش رو هم بیرون داد. و از اون بیشتر حال میکنم که اینا جرات ندارن به موسوی و کروبی دست بزنن!
***
کلی حکم داره صادر میشه! حبس و اعدام... به نظر میاد به سرعت دارن میخ بر تابوت خودشون می کوبن!بکوبید، بکوبید! اینها رو اضافه کن به این طرح یارانه ها! و حتی این برنامه های مزخرف تلویزیونی.
***
و نهایتا آن جمله مارکس که : کارگران، جز زنجیر، چیز دیگری ندارند برای از دست دادن!
***
پی نبشته : چپ نیستم! راست نیز الزاما!!
مریم خانوم گل هستم
| [+/-] |
تلاش مذبوحانه سیما در تخریب فمنیسم! |
چند شب پیش، خانه نبودم، که دوستی عزیز پیامک زد: بزن کانال دو سیمای ملی! گفتم خانه نیستم، راجع به چیست ؟ پاسخ داد: یک برنامه احمقانه برای کوبیدن فمینیزم!!
به توصیه دوستان، این برنامه را از طریق اینترنت دیدم! و عجب برنامه مزخرفی بود!
اولین چیزی که برایم جالب بود مجری برنامه بود. زنی که اندر تاثیرات منفی فمینیزم سخن پراکنی می کرد ! همان فمینیزمی که از صدقه سر آن، فرصت کار پیدا کرده بود! همان فمینیزمی که تلاشهای پیروانش، به این زن و امثال او ، فرصت عرض اندام داده. همان فمینیزمی که نگذاشته او با پوشیه در معرض عموم ظاهر شود. همان که او را از مطبخ به متن اجتماع آورده! همانکه باعث شده او و هم جنسانش، هویت از دست رفته خود را، تا حدودی باز یابند! همان که به او فرصت خودنمایی داد.. فرصت...
می مانم در تعجب این همه جسارت، یا چه عرض کنم وقاحت مجری برنامه، که با وجود این همه تناقض، حاضر می شود در جلوی دوربین ظاهر شود! واقعا برای خودش سئوالی پیش نمی آید؟
جالبش آن بود که در این گونه برنامه ها، صدا و سیما در حرکتی نمایشی-آکروباتیک، رنگ عوض میکند و به راحتی دختران بد حجاب( به زعم خودشان) را جلوی دوربین می آورد و مانیفست های آنان را به عنوان شاهد مدعای خود، علم می کند!!
یا از سویی دیگر، دانشمندان و نظریه پردازان اجتماعی و علوم انسانی غربی ، که از قضا ،همین اواخر، از عوامل ایجاد جنبش سبز و تحریکات مردمی و به عنوان دشمن شناخته شده اند، زمانی که به نفعشان باشد، دوست میشوند و نظریاتشان صلاحیت می یابد.
از آن سو، در این برنامه با نشان دادن تصاویری از تلاشهای فعالان جنبش زنان در آگاه سازی زنان از حق و حقوقشان، آنهم با تصاویری که عملا سرقت از آرشیوهای خصوصی نهادهای مدنی فعال در زمینه امور زنان بوده، و نیز با تغییر در گفتگو های صورت گرفته، به تلاشی منفور جهت فتنه انگیزی در جنبش زنان و قلب واقعیت دست زده اند. هر چند عملا برای انان که بفهمند ، نقش عدوی مسبب خیر را هم بازی کردند در ارائه این اطلاعات!
یکی از مسخره ترین توجیهات ارائه شده در این برنامه، اشاره به وجود اختلاف در خود جنبش زنان است! و نتیجه مسخره تری که از این موضوع گرفته، آنکه پس آنها با وجود اختلافات میان خودشان، چگونه می خواهند مسائل زنان دیگر را رفع کنند!!!!
به واقع از چنین برنامه هایی که به نام دفاع از نهاد مقدس! خانواده ساخته میشوند، حالم به هم میخورد! چون چنین برنامه هایی، اصولااهداف سیاسی شومی را در جهت یکدست سازی و تحمیق بیشتر افکار عمومی، برای اعمال اتوریته ای کامل تر، دنبال می کنند.
خانواده با تعاریفی که امثال چنین برنامه هایی سعی دارند به خورد مردم دهند، تعاریف کلیشه ای و خاک گرفته ای است که سالهاست، معنای واقعی خود را از دست داده! به نظر من تعریف سنتی نهاد خانواده، در دنیای امروز، با تغییرات و چالش های بنیادینی مواجه است. شکل های متفاوت خانواده، تغییر شکل بسیاری از ارزشهای سنتی در این نهاد، مشارکت زنان در اداره اقتصادی خانواده و بسیاری المان های دیگر، نشان از این واقعیت دارد، که دیگر دولتها نمی توانند با تاکید بر همان تعاریف سنتی، به اداره امور بپردازند!
این کار در واقع، ایستادن در مقابل تغییرات ناگزیر اجتماعی است. ایستادن در برابر رشد جوامع است.
***
بخش دوم این برنامه نیز، بازبه مصادره به مطلوب کردن و قلب واقعیت می پردازد! و در مقایسه ای مضحک، رژیم شاهنشاهی را بهتر از دوران حکومت اصلاحات میداند، آنجا که تلویحا می گوید آنها هم فهمیدند که ما نباید به اعلامیه جهانی حقوق زنان بپیوندیم، ولی دولت اصلاحات نفهمید و خود را متعهد کرد که پیوستن به کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان را پی خواهد گرفت.
وقاحت دیگر بخش دوم این برنامه، اشاره به کمک های مالی خارجی، پیش کشیدن نمایشهای دروغین انقلاب مخملی، اشاره به نام و فیلم های کارگردانان و فعالان ،و عملا تهمت و نشر اکاذیب بود که به نظرم قابلیت پی گیری قانونی و شکایت را دارد.
هنوز قسمت سه این برنامه را ندیده ام...و نهایتا فعلا منتظرم ببینم تا کجا می خواهند این چنین گستاخ بتازند!
این هم لینک 2 قسمت اول این برنامه کذایی!
قسمت اول: فمنيسيم و جنگ عليه خانواده
http://www.iransima.ir/WinMediaPlayer.jsp?code=242624
قسمت دوم: فمنيسيم و جنگ عليه خانواده
http://www.iransima.ir/WinMediaPlayer.jsp?code=242729
| [+/-] |
بمبی و بنفشه جان جان |
بمبی و بنفشه.
بمبی یه ساقه" بامبو"ی کوچولو هست که مینا بهم داد. بنفشه هم یه گلدون پر برگ از گیاه "حسن یوسف" هست.
اسم بمبی خود به خود اومد تو ذهنم. اما اسم بنفشه داستان داره. من رفتم که یه گیاه لوس بخرم. رفتم که بنفشه افریقایی بگیرم. اما گفتن الان فصلش نیست. خلاصه قرار شد یه گیاه نیمه لوس بگیرم و گویا حسن یوسف در اون گروه می گنجید. باید تو افتاب باشه و دو روز یه بار بهش اب داد. البته باید برم بیشتر راجع بهش اطلاعات بگیرم.
خلاصه چون از خرید بنفشه افریقایی رسیدیم به حسن یوسفی با برگ های بنفش- زرشکی، به پیشنهاد آقا میلی، اسش شد بنفشه خانووم! و کاملا اتفاقی اول اسم بچه هام "ب" داره!
ای جانم
حالا فصل جدیدی از زندگی من با دو تا موجود سبز اغاز شده. ببینیم چه جور با هم کنار می آییم .
مریم خانوم گل معرف حضور
پی نبشته: راستی بنده راجع به خشونتی که در جنبش سبزی ها داره رخنه می کنه، حرف دارم. الان حسش نیست1 اینجا گفتم یادم بمونه ایشالا!
