تلاش مذبوحانه سیما در تخریب فمنیسم!
چند شب پیش، خانه نبودم، که دوستی عزیز پیامک زد: بزن کانال دو سیمای ملی! گفتم خانه نیستم، راجع به چیست ؟ پاسخ داد: یک برنامه احمقانه برای کوبیدن فمینیزم!!
به توصیه دوستان، این برنامه را از طریق اینترنت دیدم! و عجب برنامه مزخرفی بود!
اولین چیزی که برایم جالب بود مجری برنامه بود. زنی که اندر تاثیرات منفی فمینیزم سخن پراکنی می کرد ! همان فمینیزمی که از صدقه سر آن، فرصت کار پیدا کرده بود! همان فمینیزمی که تلاشهای پیروانش، به این زن و امثال او ، فرصت عرض اندام داده. همان فمینیزمی که نگذاشته او با پوشیه در معرض عموم ظاهر شود. همان که او را از مطبخ به متن اجتماع آورده! همانکه باعث شده او و هم جنسانش، هویت از دست رفته خود را، تا حدودی باز یابند! همان که به او فرصت خودنمایی داد.. فرصت...
می مانم در تعجب این همه جسارت، یا چه عرض کنم وقاحت مجری برنامه، که با وجود این همه تناقض، حاضر می شود در جلوی دوربین ظاهر شود! واقعا برای خودش سئوالی پیش نمی آید؟
جالبش آن بود که در این گونه برنامه ها، صدا و سیما در حرکتی نمایشی-آکروباتیک، رنگ عوض میکند و به راحتی دختران بد حجاب( به زعم خودشان) را جلوی دوربین می آورد و مانیفست های آنان را به عنوان شاهد مدعای خود، علم می کند!!
یا از سویی دیگر، دانشمندان و نظریه پردازان اجتماعی و علوم انسانی غربی ، که از قضا ،همین اواخر، از عوامل ایجاد جنبش سبز و تحریکات مردمی و به عنوان دشمن شناخته شده اند، زمانی که به نفعشان باشد، دوست میشوند و نظریاتشان صلاحیت می یابد.
از آن سو، در این برنامه با نشان دادن تصاویری از تلاشهای فعالان جنبش زنان در آگاه سازی زنان از حق و حقوقشان، آنهم با تصاویری که عملا سرقت از آرشیوهای خصوصی نهادهای مدنی فعال در زمینه امور زنان بوده، و نیز با تغییر در گفتگو های صورت گرفته، به تلاشی منفور جهت فتنه انگیزی در جنبش زنان و قلب واقعیت دست زده اند. هر چند عملا برای انان که بفهمند ، نقش عدوی مسبب خیر را هم بازی کردند در ارائه این اطلاعات!
یکی از مسخره ترین توجیهات ارائه شده در این برنامه، اشاره به وجود اختلاف در خود جنبش زنان است! و نتیجه مسخره تری که از این موضوع گرفته، آنکه پس آنها با وجود اختلافات میان خودشان، چگونه می خواهند مسائل زنان دیگر را رفع کنند!!!!
به واقع از چنین برنامه هایی که به نام دفاع از نهاد مقدس! خانواده ساخته میشوند، حالم به هم میخورد! چون چنین برنامه هایی، اصولااهداف سیاسی شومی را در جهت یکدست سازی و تحمیق بیشتر افکار عمومی، برای اعمال اتوریته ای کامل تر، دنبال می کنند.
خانواده با تعاریفی که امثال چنین برنامه هایی سعی دارند به خورد مردم دهند، تعاریف کلیشه ای و خاک گرفته ای است که سالهاست، معنای واقعی خود را از دست داده! به نظر من تعریف سنتی نهاد خانواده، در دنیای امروز، با تغییرات و چالش های بنیادینی مواجه است. شکل های متفاوت خانواده، تغییر شکل بسیاری از ارزشهای سنتی در این نهاد، مشارکت زنان در اداره اقتصادی خانواده و بسیاری المان های دیگر، نشان از این واقعیت دارد، که دیگر دولتها نمی توانند با تاکید بر همان تعاریف سنتی، به اداره امور بپردازند!
این کار در واقع، ایستادن در مقابل تغییرات ناگزیر اجتماعی است. ایستادن در برابر رشد جوامع است.
***
بخش دوم این برنامه نیز، بازبه مصادره به مطلوب کردن و قلب واقعیت می پردازد! و در مقایسه ای مضحک، رژیم شاهنشاهی را بهتر از دوران حکومت اصلاحات میداند، آنجا که تلویحا می گوید آنها هم فهمیدند که ما نباید به اعلامیه جهانی حقوق زنان بپیوندیم، ولی دولت اصلاحات نفهمید و خود را متعهد کرد که پیوستن به کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان را پی خواهد گرفت.
وقاحت دیگر بخش دوم این برنامه، اشاره به کمک های مالی خارجی، پیش کشیدن نمایشهای دروغین انقلاب مخملی، اشاره به نام و فیلم های کارگردانان و فعالان ،و عملا تهمت و نشر اکاذیب بود که به نظرم قابلیت پی گیری قانونی و شکایت را دارد.
هنوز قسمت سه این برنامه را ندیده ام...و نهایتا فعلا منتظرم ببینم تا کجا می خواهند این چنین گستاخ بتازند!
این هم لینک 3 قسمت اول این برنامه کذایی!
قسمت اول: فمنيسيم و جنگ عليه خانواده
http://www.iransima.ir/WinMediaPlayer.jsp?code=242624
قسمت دوم: فمنيسيم و جنگ عليه خانواده
http://www.iransima.ir/WinMediaPlayer.jsp?code=242729
بمبی و بنفشه جان جان
بمبی و بنفشه.
بمبی یه ساقه" بامبو"ی کوچولو هست که مینا بهم داد. بنفشه هم یه گلدون پر برگ از گیاه "حسن یوسف" هست.
اسم بمبی خود به خود اومد تو ذهنم. اما اسم بنفشه داستان داره. من رفتم که یه گیاه لوس بخرم. رفتم که بنفشه افریقایی بگیرم. اما گفتن الان فصلش نیست. خلاصه قرار شد یه گیاه نیمه لوس بگیرم و گویا حسن یوسف در اون گروه می گنجید. باید تو افتاب باشه و دو روز یه بار بهش اب داد. البته باید برم بیشتر راجع بهش اطلاعات بگیرم.
خلاصه چون از خرید بنفشه افریقایی رسیدیم به حسن یوسفی با برگ های بنفش- زرشکی، به پیشنهاد آقا میلی، اسش شد بنفشه خانووم! و کاملا اتفاقی اول اسم بچه هام "ب" داره!
ای جانم
حالا فصل جدیدی از زندگی من با دو تا موجود سبز اغاز شده. ببینیم چه جور با هم کنار می آییم .
مریم خانوم گل معرف حضور
پی نبشته: راستی بنده راجع به خشونتی که در جنبش سبزی ها داره رخنه می کنه، حرف دارم. الان حسش نیست1 اینجا گفتم یادم بمونه ایشالا!
یک روز خاص؟یا مثل روزهای دیگر
امروز 8/8/88 هست! از اون روزا که به قول معروف مگه چند بار اتفاق می افته؟! پس به فال نیک میگیریمش.
این روزها که می گذرد... ما نشستیم برای خودمون سریال های خاری میبینیم. تب لاست و فرندز و پریزون برک که از خیلی وقت پیش یقه بسیاری از دوستان ما رو گرفته بود، روی ما هیچ تاثیری نداشت و همیشه فکر میکردم من ادم سریال دیدن نیستم!
اما یکی از دوستان عزیز گفت، فکر می کنی! بذار ببینی! تو هم معتاد خواهی شد! این شد که آقا میلی، مقدار متنابهی سریال رو ، لطف نمودند و کلی سریال به ما دادند. هو آی میت یور مادر .لاست.هاوس.فرینج! و همه اینها محشر بودن!
البته مسلما تازه اولاشم! امما تا همین جا هم کلی حال داده! داشتم با خودم فکر میکردم که سریالها و کلا فیلم های اینطوری که توش کلی بهت اطلاعات میده و یا حالت و سر جاش میاره، به نوعی کتاب ها و رمانهای مدرن هستند!
خلاصه توصیه اکید میشه که شما هم به جمع ما معتادین بپیوندید( هر چند میدونم خودم از آخریاشم)
***
یه چیز دیگه که چند روز پیش دلم خواست ازش بنویسم، راجع به اتفاقاتی هست که در جنبش سبز داره می افته!
دو روز پیش در بلاگ خانوم ابتکار، مراسم ازدواجی رو تعریف کرده بود که عروس در اون سر تا پا سبز پوشیده بوده. این خاطره اش منو یاد عکس عروسی دوستان و هم نسلان مامان باباهامون انداخت که خیلی هاشون به صورت انقلابی ازدواج کرده بودن! با مانتو و روسری و خیلی ساده! بعد گفتم بد نیست موسوی و باقی اقایون خطبه عقد جوونها رو بخونن! خدش میشه نهضتی واسه خودش :))! اون وقت همه طی اعتراض مدنی میرن با هم مزدوج میشن! بعد اینطوری همه به هم محرم میشن! در نتیجه میشه بی حجاب شد! در نتیجه خود به خود اصلاحات میشه :))!( زهی خیال باطل)
اما یه جورایی این اتفاقات و شباهتهایی که بین جنبش سبزی ها و انقلابیون هست، گاهی من رو میترسونه! هر چند همیشه با خودم میگم که ما تجربه اون انقلاب رو داریم و افتهای برخی از اون رفتارها رو میدونیم و نمیذاریم دوباره تکرار بشه!
به قول جمله ای که یادم نیست اما یه جا خوندم، ما باید همه اش از این جنبش مراقبت کنیم. نباید ولش کرد. واز اون ور هم باید زندگی کرد که جمع این دو کار مهم واصولا نسبتا سختیه! اما ما می توانیییم
دیگه حوصله نوشتن ندارم! الان حرفم نمی آد
فقط 13 آبان یادمون نمیره! همه میریم راهپیمایی
هورااااا
ایرانی که باید دید
امروز داشتم ایمیل هام رو چک میکردم، که دیدیم یکی از اونها با این تیتر بود:" تنها در ایران می توان شاهد این تصاویر بود"
دو ، سه روزی میشد که این ایمیل را داشتم و بر اساس پیش داوری که اصولا ایمیلهایی با این عناوین ، عکس هایی انتقادی را در بر میگرفتند ،بازش نمی کردم.
الان که این ایمیل را دیدم ، متوجه قضاوت اشتباهم شدم. ایمیل پر بود از تصاویری زیبا از نقاط مختلف و دیدنی در ایران که مرا مبهوت کرد...
یاد هفته پیش افتادم و مسیری که تا جواهر ده پیمودیم. در ماشین با دوستان صحبت این شد که ایران انقدر پتانسیل برای جذب توریست دارد که اگر چاه نفتهایش را ببندد ،همه ملت میتوانند فقط ز همین طریق، ارتزاق کنند. مثل هلند و بسیاری دیگر از کشور های اروپایی که مردم به نوعی ،از همین طریق، زندگی را می گذرانند.
یاد سفرم به سوئد افتادم که ما را بردند به جایی که در آن به سفالگری می پرداختند و شمع سازی به روشی سنتی.
یادم است که چه قدر حسرت خوردم که سفال و سفالگری از هنر های قدیمی است که ما ایرانیان تبحر خاصی در آن داریم. اما واقعا چرا کسی به فکر نیست. در بسیاری از کشورها ،از گذشته نداشته ،تاریخ میسازند... آنوقت ما با این همه نعمت و دارایی ، چه قدر کاهلی میکنیم در حق خود و بشریت. بشریتی که حق دارد این گنجینه ها را ببیند و حفظ کند.
در نگاهی عمیق تر حتی، ما به تاریخ و آیندگان هم بد می کنیم. نه صرفا از نظر عایدی مادی ، که از نظر معنوی. وقتی برای این داشته ها ارزشی قائل نبود، تلاشی هم برای حفظ انها صورت نخواهد گرفت.. و فنا نتیجه محتوم این گنجینه ها خواهد بود. و فرزندان ما از انها محروم خواهند شد.
***
نکته دیگری که در این ایمیل و ایمیل های دیگری که پس از انتخابات بیشتر میبینیم، افتخار به ایرانی بودن و تعلق خاطر بیشتر به هویت ایرانی مان است که بیشتر و بیشتر در میان مردم دیده میشود. که این مهم نیز از دیگر دستاوردهای جنبش سبز است.
همین که خودمان را بهتر میبینیم و البته خود بینی مان کمتر شده و معنای خود را از یک فرد، تا سطح جامعه گسترش داده ایم و نتیجتا مسئولانه تر برخورد میکنیم. یا لا اقل برای مسئولیت پذیری تمرین میکنیم.
***
امیدوارم که بیش از پیش شاهد تلاشمان برای ساختن باشیم. هر جا که هستیم
پی نبشته: برای بسیاری از دوستان این ایمیل را ارسال کردم. اگر کسی می خواهد که ایمیلش را ندارم، کامنت بگذارد و البته اگر کسی ایمیلهایی از این نوع داشت، ما را فراموش نکند.
دلتنگ خواهری
خواهری رفت به ینگه دنیا...
دو روزه که رفته و در این مدت نه حالش بود بنویسم و نه وقتش شد.
خواهری رفت به بد ترین شکلی که می شد یه مسافر رو راهی کرد. بمیرم براش که اینقدر با اشک و ترس و دغدغه رفت...
اما مطمئنم که فصل جدیدی باز میشه برای زندگیش. فصلی که در اون بزرگ میشه و به این دنیا، زیبایی و وسعت می بخشه. گاهی به موقعیتی که برای تجربه های جدید و متفاوت به دست اورده ،غبطه می خورم.
به قول اون جمله تو گوزنها:" وقتی رفتی نفهمیدم کی رفته حالا که اومدی میدوونم.." حالا قضیه ما بر عکسشه. حالا که رفته ... دلتنگشم و میدونم این دلتنگی بیشتر هم خواهد شد. با این که دانشجوی شهرستان هم بوده و به دوری عادت دارم، با اینکه میدونم که باز هم میبینمش، دیر یا زود، با اینکه تلفن و اینترنت و .. هست، اما فعلن هنوز هیچ چی نشده جای خالیش خیلی به چشمم میاد.
هر چند .. زندگی ادامه داره و ما به اوضاع جدید هم عادت خواهیم کرد. هر دوی ما.
خواهرم هر جا هستی خوش بخت باشی.
